چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟


چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟

contract - چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟

جذب مشتریان جدید نیاز به یکسری از راه کارها دارد. گاهی اوقات لازم است که با تغییر در نوع محصولات و متنوع کردن آنها سعی کنیم تا کالاهای جدیدتری را تولید کنیم که متناسب با نیاز اغلب مصرف کنندگان باشد.مشتریان برای تجارتها از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هستند. همه تجارتها و کسب و کارهای مختلف تلاش میکنند که هم مشتریان خود را حفظ کنند و هم اینکه مشتریان جدید را بدست بیاورند. جذب مشتریان جدید نیاز به یکسری از راه کارها دارد. گاهی اوقات لازم است که با تغییر در نوع محصولات و متنوع کردن آنها سعی کنیم تا کالاهای جدیدتری را تولید کنیم که متناسب با نیاز اغلب مصرف کنندگان باشد. تغییر و تحول در نوع کالاهای مصرفی و به روز کردن آنها با حفظ کیفیت به افزایش میزان تعداد مشتریان و افزایش رضایت آنها از محصولات کم میکند. برای جذب مشتریان بیشتر بهتر است از راهکارهایی استفاده کنیم که معمولا متداول تر هستند و با استفاده از خلاقیت و نوآوری که در این راهکارها وجود دارد مشتریان جدیدتری را جذب کنیم.
اولین چیزی که برای جذب مشتری بیشتر مورد استفاده اغلب تجارتها قرار میگیرد تبلیغات است
تبلیغات یکی از راهکارهایی است که باعث میشود حجم بیشتری از مخاطبان با محصولات و کالاهای شما آشنا شوند بنابراین مصرف کنندگان بیشتری میتوانند محصولات یک برند را بشناسند و از آن استفاده کنند. اما برای داشتن تبلیغات خوب ابتدا باید مصرف کنندگان را بشناسیم و از خلاقیت بیشتری برای تبلیغات استفاده کنیم. هر چقدر که تبلیغات نوآوری بیشتری داشته باشد جذاب تر خواهند بود.

 

بازدید ادامه مطالب با کلیک روی این مطلب
نوشتن قرارداد با مشتری

شناخت مصرف کنندگان از اهمیت بالایی برخوردار است
اگر یک برند به اندازه کافی مصرف کنندگان خود را بشناسد بهتر میتواند کالاهایی را تولید کند که هم مورد نیاز مصرف کنندگان باشد و هم اینکه به اندازه کافی برای مخاطبان جذابیت داشته باشد و به نوعی خلاقیت در آن به کار رفته باشد قطعا زمانی که یک محصول متفاوت تولید میشود مشتریان زیادی از آن استفاده میکنند تا میزان کیفیت و مرغوبیت آن را بسنجند.
مشتریان بیش از همه به دنبال محصولی با کیفیت بالا و قیمت مناسب هستند
هر محصولی یک قیمت مشخصی دارد اغلب یک قیمت مناسب و متوسط برای یک محصول با کیفیت به فروش بیشتر آن کمک میکند.
ارتباط خوب با مشتری و داشتن فن بیان مناسب برای جذب مشتریان بیشتر لازم است
 زمانی که مشتری برای خرید مراجعه میکند یک ارتباط خوب و توضیح کامل در مورد کالاهای مورد نیاز میتواند آنها را تشویق به خرید بیشتر کند. بی توجهی به مشتریان و سوالاتی که در مورد کالاها میپرسند باعث میشود تا آنها کمتر میل به خرید داشته باشند.
بازاریابی نیز یکی از روش های مهم و متداول در شناساندن محصولات به مصرف کنندگان است
بیان نقاط مثبت و مزیت های یک کالا از راه هایی است که میتوان میزان تعداد مشتریان را بیشتر کرد. گاهی ممکن است دیگر تجارت ها از مصرف کنندگان محصولات شما باشند بنابراین هرچقدر که بازاریابی وسیعتر باشد و حجم بیشتری از مصرف کنندگان را در بر بگیرد نتیجه ی بهتری هم خواهد داشت.اینجا باز می‌خواهم كمی پز بدهم. آگهی‌نویسان بهتر از من هم هستند و تعداد زیادی مجریان مجرب‌تر. اما شك دارم كسی در گرفتن كارهای جدید به ركورد من دست یافته باشد. در “اعترافات”‌ام شرح داده‌ام كه چطور كار را با تهیة فهرستی از مشتریانی شروع كردم كه بیش از همه مایل به جلب آن‌ها بودم؛ جنرال‌فودز، برادران لور، بریستول‌مایرز، شركت سوپ‌كمپبل، و شل. البته این كار زمان زیادی از من گرفت، اما طی دوران كاریم همه را به‌دست آوردم، به‌علاوة امریكن‌اكسپرس، سیرزروباك، آی‌بی‌ام، مورگان‌گارانتی، مریل‌لینچ و چند‌تای دیگر از جمله سه دولت. با اینكه برخی از آن‌ها را از دست داده‌ایم، اما جمع صورت حساب‌های تبلیغاتی آن‌ها با اگیلوی و ماثر بالغ بر سه میلیارد دلار شده است، البته تا الان.سیاست من همیشه مانند جی‌پی‌مورگان بوده است فقط تجارت ردة اول و استفاده از روش ردة اول”، اما در ابتدای كار مجبور بودم هر كاری را كه پیش می‌آمد قبول كنم تا از عهدة مخارج و از جمله اجاره‌بها برآیم؛ یك شانة مو، یك شركت نوپا و یك موتور انگلیسی. با این حال این شانس خوب را هم داشتم كه اجرای چهار طرح كوچك به من واگذار شد و با تبلیغات ماهرانه‌ای كه برای آن‌ها تولید كردم توانستم نظرها را به خود جلب كنم: گینس پیراهن‌های هاث‌اوی، شوئپس و رولزرویس. آسان‌ترین راه برای جذب مشتری‌های جدید، انجام تبلیغات خوب است. طی یك دورة هفت‌ساله هرگز در گرفتن طرحی كه رقابتی برایش در جریان بود ناكام نماندیم و تنها كاری كه انجام دادیم نمایش مبارزات تبلیغاتی بود كه تولید كرده بودیم. گاهی حتی احتیاج به این كار هم نبود. یك روز بعدازظهر، فردی بدون هیچ قرار قبلی وارد دفترم شد و سفارش كار “آی‌بی‌ام” را به من داد؛ او كار ما را می‌شناخت. این حركت ناموزون موفقیت، مرا به حیرت وا می‌داشت. وقتی دكتر آنتون‌روپرت به من گفت‌‌كه در نظر دارد بازاریابی سیگارهای روتمن را در ایالات متحده انجام دهد و از من خواست تا تبلیغات این امر را انجام دهم، با بیان این جمله، نوعی احساس غرور به من بخشید:“آقای اگیلوی، امیدوارم دوباره شما را زیارت كنم، وقتی این اطراف هستید به ما هم سر بزنید.” ما همدیگر را تا 25 سال بعد ملاقات نكردیم، تا آنكه هر دو در كمیتة اجرایی صندوق جهانی حمایت از حیات وحش حضور یافتیم. او مرد بزرگی است. در سال‌های اخیر، تولیدكنندگان، نظام انتخاب بنگاه‌هایشان را بی‌هیچ منطق خاصی پیچیده كرده‌اند. آن‌ها كار را با فرستادن پرسشنامه‌های طولانی به ده، دوازده بنگاه شروع می‌كنند. سئوالات احمقانه‌ای چون “چند نفر در بخش چاپ شما كار می‌كنند؟” در آن‌ها دیده می‌شود كه من پاسخ دادم: “هیچ اطلاعی ندارم. مدت هفت سال است كه وارد این بخش نشده‌ام. چرا شما فكر می‌كنید این مسئله اهمیت دارد؟” اگر كمی با ادب‌تر باشید و جواب‌های قانع‌كننده‌ای بدهید، وارد فهرست كوتاه می‌شوید و هیأتی برای بازرسی وضعیت شما خواهد آمد. آن‌ها می خواهند بدانند قیمت‌های شما چطورند. من پاسخ می‌دهم: “اگر شما بخواهید بنگاهتان را براساس قیمت انتخاب كنید، در اصل دارید از طرف غلط تلسكوپ به آن نگاه می‌كنید. آنچه باید نگرانش باشید هزینة خدمات بنگاه شما نیست، بلكه قدرت فروش تبلیغاتتان است.” این انتخابگران، علاقة چندانی به برنامه‌های تبلیغاتی كه برای دیگران تولید كرده‌اید نشان نمی‌دهند. آن‌ها می‌خواهند بدانند شما برای آنان چه‌كاری می‌توانید بكنید. بنابراین از شما دعوت می‌كنند كه مشكلاتشان را تجزیه و تحلیل كنید و آگهی‌های تلویزیونی را برای آن‌ها بسازید. سپس آگهی‌هایتان را آزمایش می‌كنند. اگر نسبت به رقبایتان امتیاز بیشتری بیاورید، طرح را برده‌اید. بعضی بنگاه‌ها تا 000،500 دلار صرف معرفی‌های تجاری جدید می‌كنند. آن‌ها بر این باورند كه اگر برندة طرح تبلیغاتی شوند و آن را برای 20 سال نگه دارند، شاید جبران هزینه‌ها بشود. ینگاه‌هایی كه پول چنین شرط‌بندی‌هایی را ندارند، از این مزیت برتر محرومند. این فرایند طولانی و گران قیمت الزاماً منجر به انتخاب بهترین بنگاه نخواهد شد. بنگاهی كه می‌تواند بهترین برنامه‌ریزی تبلیغاتی را طی یك دورة چند ساله به راه اندازد شاید شانس تهیة بهترین برنامه‌ریزی طی چند هفتة مقرر را نداشته باشد. در فصل بعدی راه بهتری برای انتخاب یك بنگاه را پیشنهاد خواهم كرد.
 
handshake and contract - چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟
 
جلسة ملاقات 
در جلسه‌ای كه به معرفی فعالیت‌هایتان می‌پردازید، اعضای گروه مشتری را در یك طرف میز و گروه خودتان را در طرف مقابل قرار ندهید؛ درست مثل دو دشمن بلكه مخلوط و درهم بنشینید. قبل از جلسه، صحبت‌هایتان را تنظیم كنید، اما از روی متن از پیش تهیه شده صحبت نكنید. این كار، شما را در موقعیت‌ محدودی قرار می‌دهد كه شاید طی جلسه، بی‌ربط هم به نظر برسد. از همه مهم‌تر، گوش كنید. هرچه از مشتری احتمالی‌تان حرف بكشید، تصمیم‌گیری دربارة اینكه آیا واقعاً طرح او را می‌خواهید یا نه آسان‌تر می‌شود. یكی از رؤسای قبلی مگناوكس با یك سخنرانی دوساعته دربارة تبلیغات از من پذیرایی كرد، او دربارة به مشتری احتمالی‌تان نقاط ضعف خود را بگویید، قبل از آن‌كه وی به آن‌ها اشاره كند. این كار اعتبار شما را، وقتی‌كه دربارة نقاط  دائم روی موارد تاریخی و اعداد و ارقام تحقیقاتی تأكید نكنید. این كار، آن‌ها را به چرت زدن می‌كشاند. هیچ تولیدكننده‌ای تا به‌حال بنگاهی را به‌خاطر این‌كه سهم بازار شركت دیگری را افزایش داده، به استخدام خود درنیاورده است.روز بعد از معرفی فعالیت‌های بنگاه، یك نامة سه صفحه‌ای با خلاصة دلایل حاكی از این‌كه چرا بهتر است بنگاه شما را انتخاب كند، برای مشتری احتمالی‌تان ارسال كنید. این امر وی را در تصمیم‌گیری صحیح یاری خواهد داد. اگر برای گرفتن طرح‌ها نسبت به همت خودتان احساس ضعف می‌كنید، می‌توانید آن‌ها را بخرید، با خرید بنگاه‌ها. اما انجام این كار گاهی ویران‌كننده است. آدولف‌تویگو با این روش، صورت حساب‌های ارسالی لنن و نیوئل را پنج برابر می‌كرد. اما قادر نبود دارائی‌های خود را در یك سازمان منسجم، اتحاد بخشد. نتیجه، یك كنفدراسیون جنجالی بود كه در نهایت به ورشكستگی او انجامید.
 
 
 
خطرات دادن اعتبار
مراقب خطرات دادن اعتبار به مشتریانتان باشید. حاشیة سود شما باریك‌تر از آن است كه بخواهید از ورشكستگی مشتری احتمالی‌تان جلوگیری كنید. من هر وقت شكی در این زمینه داشته باشم از بنگاهی كه در حال حاضر با آن‌ها كار می‌كند، وضعیت را جویا می‌شوم.
هرگز به كسی در خارج از شركتتان كه كار جدیدی را به شما معرفی می‌كند، درصدی پرداخت نكنید. مشتریانی كه بنگاه خود را با این شیوة معرفی انتخاب می‌كنند ارزش جذب كردن ندارند و عموماً در چنین معاملات چهارراهی، كارهای غیر قانونی و كثیفی هم رخ می‌دهد. شش هفته بعد از آغاز كار شركتم، چنان محتاج كار جدید بودم كه به یكی از بستگان جوانم پیشنهاد ده درصد سهاممان را دادم، به‌شرطی‌كه او هم طرح یك جاروبرقی را كه در دست داشت به ما واگذار كند. اگر وی پیشنهاد مرا قبول كرده بود، اكنون سهام وی در اگیلوی و ماثر 000،000،19 دلار ارزش داشت. چه فرار جالبی! چند سال بعد، وقتی كه مسن‌تر و عاقل‌تر بودم، بن‌زوننبرگ ، مجری طرح‌های روابط عمومی، از من پرسید كه اگر طرح اتوبوس‌های گری‌هوند را به ما بدهد چند درصد سهاممان را به‌وی خواهیم داد. وقتی جواب شنید صفر، به نظرش من دیوانه بودم. از مشتریانی كه اعتقاداتشان با شما همخوانی ندارد، پرهیز كنید. من چارلزروسون ازرولن و لیوروزنستیل ازشنلی را به‌همین خاطر رد كردم. مراقب شركت‌هایی باشید كه امروزه خرج زیادی نمی‌كنند، ولی شاید در آینده تبلیغ‌كنندگان بزرگی بشوند، البته اگر هیچ مشكلی پیش نیاید. ارائه خدمات به‌چنین شركت‌هایی گران است و معدودی از آن‌ها از عهدة كار برمی‌آیند. مسلماً هركاری استثنا دارد. یك بار اشتباهی كردم و آن، رد طرح یك شركت كوچك بود كه ماشین‌آلات اداری تولید می‌كرد، چون هرگز اسمش را نشنیده بودم، این نام، زیراكس بود! تفاوت میان بنگاه‌ها كمتر از آن است كه نشان می‌دهند. بیشترشان می‌توانند نشان دهند كه تبلیغاتی را تولید كرده‌اند كه فروش چند تن از مشتریانشان را افزایش داده است. بیشترشان بخش‌های كارآمد رسانه و تحقیق دارند. به بركت تورم، صورت‌حساب‌های اكثر آن‌ها هم رشد پیدا كرده است. پس تفاوت آن‌ها در چیست؟ در اكثر موارد، تفاوت گمراه‌كننده‌ در طرح‌های تازة تجاری، به شخصیت رئیس بنگاه بر می‌گردد. مشتریان فراوانی به این علت به سراغ برخی بنگاه‌ها رفتند. و بالعكس، علت شكست در تصاحب بسیاری از طرح‌ها این حقیقت است كه مشتری احتمالی، تصور زننده‌ای از رئیس بنگاه دارد. شخصیت من، برخی طرح‌ها را از بین برده و برخی را جذب كرده است.
جلب اعتماد مشتری کلید موفقیت شماست
 
amlak - چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟
 
نیاز مشتری را بشناسید، با محصول یا خدماتی آن نیاز را به سرعت و به گونه‌ای حرفه‌ای برآورده سازید و این کار را بلافاصله به دیگران نیز یاد بدهید. خلاقیت و نوآوری را از یاد نبرید و برای هر کاری که می‌کنید دلیلی محکم و مشتری‌پسند داشته باشید. در این مقاله سعی دارم که به برخی پرسش‌های مشابه شما پاسخ بگویم. در تهران و حدوداً در انتهای خیابان بهشتی (عباس‌آباد سابق) فروشگاهی است که در ده سال اخیر پارچه‌ای بر سر در مغازه‌اش آویخته است: «حراج! به علت تغییر شغل …» آیا باور می‌کنید؟ آیا دیگر اعتماد می‌کنید؟ آیا این راهش است؟ 
 ایجاد اطمینان در مشتریان احتمالی و جلب اعتماد آنان سخت‌ترین کار برای کسانی است که کالا یا خدماتی را برای عرضه در بازار دارند. می‌گویم سخت‌ترین کار است بخاطر آنکه پیش از هر اقدامی در خصوص آن، باید بسیار درباره آن فکر کرد و پس از تعیین استراتژی، تکنیک‌ها و تاکتیک‌هایی را آزمود و نهایتاً با برخورداری از یک ثبات رویه آن استراتژی را به اجرا گذاشت. جلب اعتماد مشتری راههای مختلفی دارد و با توجه به نوع کالا یا خدماتی که ارائه می‌کنید، می توانید استراتژی‌های مختلفی را به کار برید. اما یک سری از کارها به نوع کالا یا خدماتی که ارائه می دهیم بستگی ندارد و به نوعی جزو اصول ایجاد اطمینان در مشتری و جلب اعتماد او به شمار می آید. در مقاله دیگری – که در همین بخش فارسی سایت آرشیو شده است برخی از آن اصول را برشمرده‌ام و بارها به این نیز اشاره کرده‌ام که بهترین کاسب‌های ما آن را به صورتی سنتی آموخته‌اند و خیلی سریع و حرفه‌ای به فرزندانشان این را آموخته‌اند و برای همین هم بسیار موفق بوده‌اند: اینترنت را به آنان بدهید و خواهید دید که ظرف چند هفته تجارت الکترونیک را هم رونق خواهند بخشید..
 
دلیل قانع کننده و مشتری پسند! 
برای هر چیزی که به مشتری می‌گویید یک دلیل قانع‌کننده داشته باشید به طوری که مطمئن هستید که او حرف شما را باور می کند. برای اینکه شما پیش از اینکه بخواهید این استراتژی را در پیش بگیرید، لازم است که خیلی خوب درباره آن بیاندیشید و آن را از زوایای مختلف بسنجید و امتحان کنید. خودتان را جای مشتری بگذارید: «آیا خودم این حرف را باور می‌کنم؟» ببینید که بسادگی می‌توانید خودتان را و کلاه‌تان را قاضی کنید: «آیا من خودم این حرف را باور می‌کنم؟» با این شیوه، مطمئن باشید که اگر خودتان، حرف خودتان را باور کنید از هر لحاظ، مشتری شما نیز حرف شما را باور می‌کند و به این ترتیب شما یکی از راههای جلب اعتماد مشتری را آموخته‌اید. حال اجازه دهید که یک مثالی بیاورم: من فروشگاهی دارم که در آن می‌خواهم روی همه کالاهای آنالوگ، ۵۰ درصد تخفیف بدهم و برای این کار تا پایان ماه مهلت گذاشته‌ام، – دلیل این کار کاملاً روشن است، همه‌ی کالاهایی را که ارائه می‌کنم دارند دیجیتال می‌شوند و من باید هرچه زودتر و بیشتر جلوی ضرر را بگیرم – اما از طرف دیگر می خواهم روی برخی از انواع دوربین‌های دیجیتال هم ۵۰ درصد تخفیف بگذارم! در اینجا مشتری تعجب خواهد کرد و حس کنجکاوی‌اش به او می‌گوید لابد خراب از آب درآمده می‌خواهد از شرشان راحت شود یا اینکه از شما بپرسد چرا؟ به چه علت؟ چرا حالا؟ این مارک؟ و … در اینجاست که شما باید دلیل قانع کننده داشته باشید و اگر حرف و پاسخ بی ربط بدهید مطمئن باشید که اعتماد مشتری‌تان را برای همیشه از دست داده‌اید. اگر بگویید که برای تغییر شغل روی این نوع اجناس دیجیتالی تخفیف می دهید و بعد چنین تغییر شغلی هیچگاه رخ ندهد، چه اتفاقی می افتد؟ اما حالتی را در نظر بگیرید که شما حقیقتاً برای این تخفیف دلیل قانع کننده دارید، شما به مشتری می گویید: «می‌دانید؟ ما در چند ماه اخیر فروش خوبی نداشته‌ایم و باید بتوانیم اجاره مکان و حقوق بچه‌ها (کارکنان) را سر ماه و به موقع پرداخت کنیم و … ببینید که اگر فروشگاه شما پیش فروشگاههای همسایه معروف به عدم پرداخت سر ماه و به موقع حقوق کارکنانش باشد، بار دیگر اعتماد مشتری‌تان را برای همیشه از دست داده‌اید و او دیگر از شما خرید نمی کند در ایران متاسفانه و معمولاً بازاریاب‌های ما و فروشندگان ما یک استراتژی بیشتر یاد نگرفته‌اند و به قول خودشان : «همین ما را کفایت می کند و بس است و بیشتر از این هم نمی خواهیم!» – ببینید این غلط است که ما بگوییم می‌خواهیم «مشتری» به ما اعتماد نکند! این مشتری نشد، که نشد، می رویم سراغ یکی دیگر! فروشندگان ما راه را به خطا می‌روند وقتی مشتری را دست کم می‌گیرند دیده اید که اکثراً درست و حسابی جواب مشتری را نمی‌دهند، یا جوابهای سربالا می دهند، دلایل الکی، بی سر و ته و بی محتوا تحویل مشتری می‌دهند و به اصطلاح مشتری را سنگ قلاب می‌کنند. بعد می‌نشینند توی مغازه‌هایشان و از نبودن مشتری و وضع بد اقتصادی و تورم و دولت و مجلس و غیره شکایت می‌کنند! و این در حالی است که آنها که رمز و رموز کار را بخوبی می‌دانند به قول خودمان آرام آرام یکی شان را دو تا می کنند و دو تایشان را چهار تا و حسابی پول در می‌آورند و پس از مدت کوتاهی می‌بینید که فروشگاهشان هی بزرگتر و بزرگتر می‌شود و شعبه‌های گوناگونی این طرف و آن طرف باز می‌کنند. در عین حال، عده‌ای چون خود را در این میدان رقابت شکست خورده می‌بینند حرف و حدیث را پشت سر اینها آغاز می‌کنند: «نه بابا فلانی پشتش محکمه به فلان شخصیت و بهمان وزیر و وکیل و …» از اینجاست که به کار و اهمیت دادن به مشتری به عنوان یکی از عوامل موفقیت در کسب و کار، بازار شایعه و بدگویی و زیرآب زدن و چوب لای چرخ گذاشتن‌ها داغ می‌شود!  
وقتی دلیلی قانع کننده و باورکردنی داشته باشیم، مشتری هم خودش را جای فروشنده می‌گذارد و این رابطه که به مرور مستحکم شود، اعتماد مشتری جلب می‌شود و این اعتماد به باور و یقین مبدل می‌گردد. یک اشتباه می‌تواند تمام باورها را به شک و بعد بی اعتمادی مبدل کند و فروشندگان ما باید خیلی مراقب این نکته باشند. جلب اعتماد مشتری روی اینترنت، کاری بس مشکلتر است چرا که ارتباط رو در رو نیست و شما باید از طریق کلمات و جملات و عکس‌ها و صفحات و اطلاعات و پاسخگویی به موقع به نامه‌ها و نیازها و تسهیل سفارش و تحویل فوری و نمایش توصیه‌نامه‌ها و ارائه ضمانت‌نامه‌ها این حس را در مشتری یا مشتری‌های احتمالی خود بوجود آورید. آنچه در این مقاله کوتاه آوردم یعنی «ارائه تنها یک دلیل قانع کننده به مشتری به عنوان یکی از کلیدهای موفقیت در جلب اعتماد او» تنها یکی از راههای جلب اعتماد مشتری است، در سمینارهایم راههای بیشتری را به دوستانی که در جلساتم شرکت می‌کنند ارائه می‌دهم که موفقیت ایشان را در کسب و کارشان تضمین کرده است.
 
recruitment job interview - چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟
 
چگونه مي توان شعارهاي تبليغاتي گيرا و جذاب نوشت؟
نگارش «شعار هاي تبليغاتي» براي استفاده در صفحات وب و متن آگهي ها يك كار حرفه اي است. در اين مقاله، تابان خواجه نصيري، هر چند به صورت مختصر و اجمالي به اهميت و ضرورت نگارش حرفه اي و خلق يا انتخاب «شعار هاي تبليغاتي» مناسب براي بالا بردن تعداد مشتريان و نهايتاً افزايش ميزان «فروش» مي پردازد.بسياري از مشتريانم و شركت هايي كه با آنها در دوازده سيزده سال گذشته كار كرده ام، اكثراً در خصوص محصول يا خدماتي كه شركتشان (بر روي اينترنت و يا خارج از آن) عرضه مي كند، از كم بودن تعداد مشتريانشان و يا پايين بودن نرخ تبديل (Conversion Rate) – درصد مشتريان بالقوه اي كه تبديل به مشتريان بالفعل مي شوند – شكايت داشته اند و از وضعيت فعاليت كلي و فروش و تعداد قراردادها ابراز نارضايتي كرده اند. آيا شما نيز از اينكه تعداد بازديد كنندگان سايتتان به آن رقمي كه انتظارش داشته ايد نرسيده است شكايت داريد؟ آيا شما هم از اينكه تعداد مشتريان كم است گله مند هستيد؟ آيا Conversion Rate شما هم پايين است؟ اگر چنين است، خواندن اين مقاله را ادامه دهيد و در غير اينصورت، مي توانيد مقاله ديگري را براي مطالعه انتخاب كنيد. مطمئن باشيد كه در كل براي محصول يا خدماتي كه ارائه مي دهيد (چه در فضاي واقعي و چه در دنياي مجازي) در اين دنياي پهناور، هميشه «مشتري» هست و كسي يا كساني هستند كه به شما و يا آنچه كه توليد كرده ايد و يا خدماتي كه عرضه مي داريد نيازمند باشند. اگر تعداد مشتريانتان رضايت بخش نيست، بايد بدانيد كه فقط نتوانسته ايد توجه آنها را به خود جلب كنيد. بر روي اينترنت، سايت هاي بسيار زيادي وجود دارد كه شايد عرضه كننده خدمات يا فروشنده محصولي مشابه با آنچه شما يا شركتتان عرضه مي كند باشد. كاربري كه به دنبال محصول يا خدماتي بوده است، از طريقي، مثلاً موتورهاي جستجو وارد سايت شما شده است. حال، اين شما هستيد كه بايستي تنها ظرف چند ثانيه، توجه او را به آنچه به او ارائه مي دهيد جلب كنيد. در غير اينصورت، ممكن است او را براي هميشه از دست بدهيد. 80 درصد از بازديد كنندگان يك سايت اينترنتي، هرگز ديگر به سايتي كه بازديد كرده اند باز نمي گردند و دوستان ما بايد اين را بپذيرند چرا كه اين موضوع بر اساس آمار و اطلاعات بدست آمده از بررسي ها و تحقيقات متعددي كه در سالهاي اخير بر روي كاربران اينترنتي انجام شده است با اين قاطعيت اعلام مي شود. ما تنها چند ثانيه فرصت داريم كه توجه مشتريان بالقوه مان را به خود، محصول يا خدماتي كه شركت و يا سايت ما از طريق اينترنت عرضه مي كند جلب كنيم. تازه اين اول كار است و بعد بايد كاري كنيم كه بازديد كنندگان و در واقع مشتريان بالقوه ما، بار ديگر، و يا به عبارات بهتر براي حداقل هفت بار ديگر به سايت ما بازگردند تا شايد پس از آن با مذاكراتي كه با آنان انجام مي شود بتوانيم درصد و نرخ تبديل را بالا ببريم. آيا تا كنون مقاله اي براي مجله يا قرار گرفتن روي وب نوشته ايد؟ اگر تاكنون مقاله و يا «خبر» براي روزنامه، مجله و يا رسانه اي مثل راديو تلويزيون نوشته باشيد، مطمئنم به اهميت نگارش حرفه اي و ژورناليستي «عنوان» يا «تيتر»ي كه براي مقاله يا خبرتان انتخاب كرده ايد پي برده ايد. مثلاً همين مقاله، اگر نمي توانست توجه شما يا سايرين را جلب كند، هيچگاه خواننده اي پيدا نمي كرد، در حالي كه شما در حال خواندن آن هستيد. چرا؟ چون كه، عنوان اين مقاله توانسته است به گونه اي حيرت انگيز شما را به خواندن خود جلب كند، شما را وادار ساخته است كه «لينكي» را «كليك» كنيد و صفحه اي را در مقابل خود باز كنيد و بعد عمل ديگري – يعني خواندن مقاله – را انجام دهيد. يك عنوان خوب بايد بتواند توجه شما را به خود جلب كند و يك عنوان حرفه اي شما را به انجام اعمالي (مثلاً در اينجا، كليك كردن و يا خواندن مقاله) ترغيب و تشويق كند. 
 
«شعار هاي تبليغاتي» مثل «عناوين مقالات» و يا «تيتر اخبار» بايستي مخاطب يا مشتري اختمالي را به خود جذب كنند. گيرايي و جذابيت «شعار هاي تبليغاتي» براي بالا بردن «فروش» كافي نيست، نگارش حرفه اي، خلاقيت و رنگ و لعاب دادن به آنچه براي جذب، حفظ و افزايش تعداد مشتريان است كه به عنوان يك كار حرفه اي مد نظر ماست. استفاده از عبارت هاي كليشه اي نه تنها به شما كمكي نمي كند بلكه مي تواند فرصت ها، پول و زمان شما را به هدر دهد. واژه ها و عباراتي كه براي شعار هاي تبليغاتي خود انتخاب مي كنيد بايستي آنچنان قوي باشند كه بتوانند مشتريانتان را در همان چند ثانيه اول ميخكوب كنند و آنان را به انجام آن عملي كه شما انتظارش را داريد سوق دهند.
 
45661 878 - چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟
 
مطالعه بازار یا مطالعات بازاریابی چیست؟‌
در این مقاله‌ی کوتاه می‌خواهم تعریف یا تعاریفی را ارائه دهم در خصوص مطالعه بازار یا مطالعات بازاریابی. ببینید، به زبانی ساده اگر بخواهم بگویم، ما برای تعیین هزینه‌های مرتبط با انجام کار یا معامله‌ای ، برای انجام یا برخورداری از یک رقابت سالم و یا داشتن یک فروش بالقوه، شناسایی مشتریان احتمالی، در محیطی که کالا یا خدمات‌مان را به آن عرضه می‌کنیم، باید دست به مطالعه، بررسی و تحقیقاتی بزنیم (اطلاعاتی را جمع‌آوری، تجزیه و تحلیل و برای اتخاذ تصمیم گزارش کنیم) که به آن مطالعه بازار یا مطالعات بازاریابی می‌گویند عده‌ای معتقدند که مطالعه بازار جمع‌آوری، تحلیل و گزارش ‌های سیستماتیکی است از مجموعه‌ی داده‌های بازار، پیش‌نیازها، نظرات، روندها و برنامه‌های آن که مدیران شرکتها برای اتخاذ تصمیم‌های نهایی از آن استفاده می‌کنند. برخی دیگر از کارشناسان بازاریابی، مطالعه بازار یا مطالعات بازاریابی را اینگونه تعریف می‌کنند که مطالعات بازاریابی در حقیقت هرگونه تلاش در بررسی و مطالعه‌ی گروه‌های مصرف کننده و در عین حال مطالعه‌ی وضعیت و موقعیت رقبا است. عده‌ای آن را تفسیر اطلاعات جمع‌آوری شده از بازار، بخصوص در مورد کالا یا خدماتی که عرضه می‌شود می‌دانند. به عقیده‌ی من، مطالعات بازاریابی جز لاینفکی از طرح یا برنامه‌ی بازاریابی یا Marketing Plan یک شرکت است. 
ما باید دقیقاً بدانیم که نیاز و خواسته‌ی واقعی مردم یا بازار هدفمان چیست و اینکه مردم برای پاسخگویی به این نیازها یا خواسته‌هایشان، تا چه میزان (چه سطحی) قدرت پرداخت دارند یا حاضرند مبلغی بپردازند. نیازها و خواسته‌های مردم با گذشت و مرور زمان تغییر می‌کند، همانطور که فن‌آوری در حال تغییر و تحول و توسعه‌ی مداوم است، به همین جهت، یکی از وظایف مهم افراد یا گروههای فعال در زمینه مطالعه بازار یا مطالعات بازاریابی این است که این تغییر و تحولات در نیازها و خواسته‌های مردم و عملکرد رقبا را زیر نظر داشته مجموعه‌ی داده‌ها را برای تحلیل و بررسی‌های بیشتر و تبدیل آنها به اطلاعات مورد نیاز جهت تصمیم گیری ‌های مدیران ثبت کنند. شرکت‌ها (تولیدکننده‌ها یا فروشندگان و بازاریابها) باید در برنامه‌ی بازاریابی خود مطالعه بازار یا مطالعات بازاریابی را کاملاً مد نظر داشته باشند، امری که متاسفانه تاکنون و بعد از بیش از هفتاد سال که از بازاریابی آکادمیک در دنیا می‌گذرد به ندرت دیده می‌شود. شرکتهایی برای انجام فعالیت‌های تولیدی یا توزیع یا فروش مستقیم یا بازاریابی ایجاد می‌شوند، بدون اینکه نیم نگاهی بیاندازند به مطالعه بازار. 
اگر از این شرکتها، بپرسید چه کسی در این بازار شما قرار دارد؟ چه نیازی یا چه خواسته‌ای دارد؟ یا اصلاً نمی‌دانند یا اینکه پاسخ‌های بی ربط یا کلی به شما می‌دهند. مثلاً می‌گویند: خوب معلوم است مردم! آیا این درست است؟ نه. درست نیست! با کلی‌گویی ما به جایی نمی‌رسیم. کالا یا خدماتی که به بازار عرضه می‌شود متقاضیان یا مصرف کنندگان خاص خود را دارد! شما باید آنها را هدف قرار دهید. شما می‌خواهید برای رساندن پیام خود به آنان برای تبلیغات هزینه کنید بنابر این باید بدانید که مخاطب واقعی شما کیست و در این بازار چه رقبایی دارید و آنها دارند چگونه کار می‌کنند. 
در میان این مردم ما هم خانمها را داریم و هم آقایان را. جنسیت و سن افراد مهم است، تعداد آنها مهم است، آداب و رسوم شان مهم است، اعتقادات، علایق و سلایق‌شان مهم است، کسب و کاری که دارند مهم است، قدرت خریدی که دارند مهم است و شما قطعاً تنها عرضه کننده نیسیتد، رقبا و کالا یا خدماتی را هم که آنان عرضه می‌کنند مهم است و اگر اینها را از قلم بیاندازید و کالا را وارد بازار کنید و به امان خدا رهایش کنید – با این سرعت توسعه و گسترش تکنولوژی – شاید ظرف یک روز، یک هفته یا یک ماه متوجه شوید که حتی یک کالا هم به فروش نرفته است. چون نیازی برای آن نبوده است، چون آن نیاز با کالا یا مارکی دیگر قبلاً پاسخ داده شده است، چون در زمان و مکان درست عرضه نشده است و بسیاری دلایل دیگر. شما برای اجرای یک مطالعه بازار یا یک مجموعه مطالعات بازاریابی موفق لازم است منابع و روشها و استراتژی‌ها را بشناسید و به کار بگیرید. به عقیده‌ی من، در این گرداب گسترده‌ی گیتی، اینترنت و سرویس‌هایی که اینترنت برایمان فراهم آورده است -(مثل پست الکترونیک یا وب) -، محیط و ابزاری فوق‌العاده برای مطالعه بازار، استفاده از آن، ارائه و نمایش یا حتی فروش آن اطلاعات است. و بگذارید یک واقعیت تکاندهنده‌ای را با شما در میان بگذارم، در این عصر، افراد یا شرکتهایی که مطالعه بازار را امری پیش پا افتاده بدانند یا اجرای آن را به آینده‌ای نامعلوم حواله دهند یا به تعویق بیاندازند، قطعاً از گردونه‌ی رقابت خارج خواهند شد. ایجاد و حفظ ارتباط با مشتری و الته بالا بردن سطح این ارتباط و اطلاع از نظرات و خواسته‌های او در رابطه با کالا یا خدماتی که مورد استفاده قرار داده است بسیار مهم است.
 
Tone voice - چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟
 
کلید موفقیت در بازاریابی
عوامل متعددی برای موفقیت در بازاریابی کالا و خدمات وجود دارد. در این مقاله کوتاه، قصد دارم برخی از مهمترین نکات و عوامل را برای آن دسته از دوستانی که اخیراً این سوال را از من پرسیده اند بیان کنم.
بازاریابی یعنی چه؟هیچ شده است که پیش خودتان، از خودتان بپرسید که بازاریابی اصلاً و اصولاً چیست؟ در ده دوازده سال اخیر، از افراد بسیاری که سالها در کار فروش کالا یا خدمات بودند این سوال را پرسیده ام. موفق ترین آنها هم گاهی در بیان یک تعریف کوتاه و مختصر از بازاریابی دچار مشکل می شد. هر کسی تعریفی را ارایه می داد و از دید خودش فکر می کرد که دارد جامع ترین و کامل ترین پاسخ را می‌دهد. اما متاسفانه کمتر اتفاق می افتاد که فردی بیاید و یک تعریف درست و حسابی از بازاریابی به ما بدهد. بازاریابی یک هدف ناب و مشخص دارد: «کمک» به «پاسخگویی به نیاز یا نیازهای مشترک» «گروهی از مردم» – کار بازاریاب (چه روی اینترنت یا در فضای واقعی) در اصل این است که آن گروه از مردم را که نیاز یا نیازهای مشترکی دارند و البته «قدرت خرید» نیز دارند بیابد و به آنها «کمک» کنند تا با شناخت، خرید (یا مصرف) کالا و خدمات ما، آن «نیاز» را برطرف سازند و به آن در حقیقت پاسخگویند. ببینید بازاریابی درست مثل شکار یا ماهیگیری است. برای شکار و ماهیگیری شما نیاز به یک سری ابزار دارید : اولین گام برای بازاریابی «جمع آوری» اطلاعات است: من برای شکار کجا باید بروم؟ چه فروشگاهی را می شناسید که لوازم شکار یا ماهیگیری بفروشد؟ آیا مجله ای در این زمینه چاپ می شود؟ شکارچیان یا ماهیگران معروف و مشهور کجا جمع می شوند و چطور می توانیم آنها را پیدا کنیم؟ با پرسش هایی از این دست، علاقمندان، شروع به جمع آوری اطلاعات می کنند. ماهیگیران باید که انواع ماهی را نیز بشناسند و بدانند که نیاز ماهیها (از لحاظ نور و غدا و دما و درجه حرارت و …) چیست؟ به همین ترتیب است که بازاریاب باید بداند مخاطبین هدفش کجا قرار دارند و نیازهای آنان چیست؟ «قدرت خرید» مخاطبین هدف بسیار مهم است و بازاریاب های موفق وقت و سرمایه خود را در جایی صرف می کنند که برایشان بازده دارد. 
بازاریاب های موفق، از کوچک شروع می کنند. هدف خودشان را می دانند و البته و مهمتر از آن «کالا» و یا «خدماتی» را که عرضه می کنند بخوبی می شناسند. کار بازاریاب در واقع این است که «استفاده از آن کالا یا خدماتی که عرضه می کند را به مردمی که برای پاسخگویی به نیازهایشان به آن محصول یا خدمات احتیاج دارند توصیه می کند.» ببینید این قضیه خیلی مهم است: بازاریاب توصیه می کند … نمی فروشد! فروش با بخش و یا واحد فروش است. شما وقتی کالا یا خدماتی را به یکی از دوستانتان توصیه می کنید، مثلاً وقتی که می گویید که برو فلان فیلم را ببین یا فلان کاست موسیقی را بخر، در واقع دارید خرید بلیط فیلم یا آن کاست را توصیه می کنید. شما دارید برای آن فیلم یا کاست موسیقی بازاریابی می کنید – گاه بدون آنکه خودتان خبر داشته باشید. افرادی که چیزی را توصیه می کنند حتماً خودشان آن را مصرف کرده اند و از آن رضایت داشته اند پس بازاریاب های موفق کسانی هستند که خودشان مصرف کننده کالا و خدماتشان هستند و از آن واقعاً رضایت دارند. کالا و خدماتی را بازاریابی کنید که واقعاً آن را خودتان نیز استفاده می کنید و از اینکه آن را بکار می برید رضایت دارید. 
شرکت ها و موسسات، چه بزرگ و چه کوچک، به نظر من باید تحقیق وشناسایی بازار هدف را سر لوحه اقداماتشان قرار دهند. نیازهای واقعی (کوتاه یا بلند مدت) بازارشان را پیدا کنند و خدمات یا محصولاتی را عرضه کنند که بتواند نیاز مردم را جواب بدهد. متقاعد کردن شرکت ها و موسسات در بکار گیری یا روی آوردن به بازاریابی حرفه ای کار ساده ای است شاید خیلی از آنها فکر می کنند تبلیغ یعنی بازاریابی، اما تبلیغ تنها یکی از ابزارهای بازاریابی است. بازاریابی حرفه ای استراتژی های متعددی دارد، تکنیک ها و تاکتیک های متعددی دارد که بازاریابان حرفه ای باید که آن شیوه ها و روش ها را بیاموزند و بلافاصله به همکاران خود آموزش دهند. حیات سیستم های کوچک و بزرگ در گرداب گسترده گیتی به میزان آموزشی که می بینند و یا ارایه می دهند بستگی دارد. به آنهایی که در برابر ایجاد تیم ها و یا واحدهای بازاریابی در یک شرکت یا موسسه کوچک مقاومت می کنند باید این را گفت که جلب اعتماد مخاطبین شما کار ساده ای نیست، کسی از کالا یا خدماتی که ارایه می دهید مطلع نیست، مزایای استفاده از کالا و خدمات شما را نمی دانند، پس چه باید کرد: گروه هایی را باید تعلیم داد تا به درستی کالا و خدمات شما را به دست مصرف کننده واقعی برسانند.در زمینه بازاریابی کتابهای متعدد و مقالات و تحقیقات متعددی وجود دارد به فارسی و انگلیسی: کافی است در گوگل یا سایت آمازون به دنبال واژه های مرتبط جستجو کنید و آنوقت خواهید دید که تا دلتان بخواهد کتاب و مقاله در این زمینه وجود دارد. Marketing توصیه است و اگر من در این مقاله سایتی یا کتابی را توصیه کنم در واقع دارم برای آن سایت یا کتاب بازاریابی می کنم. پس اجازه دهید که شرکت در سمینارها و دروه های بازاریابی خودم بگویم، چون خودم از آنها بسیار استفاده بردم و دیدم که افراد بسیاری روش ها و تکنیک ها و استراتژیهای موفقی را که آموزش داده ام را بکار برده اند و موفق شده اند (: – توفیق و موفقیت همه شما را از ته دلم آرزومندم. 
كليد موفقيت شما در هدايت يك كسب و كار موفق
برخورداري از يك برنامه بازاريابي (Marketing Plan) كليد موفقيت شما در كسب و كاري است كه داريد. در اين مقاله، هر چند كوتاه و اجمالي، قصد دارم برخي از نكات مهم را به هنگام تهيه‌ي يك برنامه‌ بازاريابي يادآوري كنم.
يك برنامه‌ي بازاريابي چنانچه درست پياده شود بايد شامل درك صحيحي از وضعيت موجود شركت، مطالعه‌ي بازار، موقعيت كنوني شما، مشتريان يا گروهي از مشتريان هدف شما، رقباي كاري و تجاري شما، محصول شما (كالا يا خدماتي كه ارائه مي‌دهيد)، قيمت فروش، اقدامات پيشبردي و تبليغات شما باشد.ما معتقديم كه بازاريابي موثر، برنامه‌ريزي و اقدامات پيشبردي، با **جمع‌آوري اطلاعات موجود** درباره‌ي بازار شروع مي‌شود. براي يك شروع خوب مي‌توانيد از كتب و مجلات مرتبط با بازارتان استفاده كنيد. بنابر اين به كتابخانه‌ها برويد و از كتابداران بخواهيد كه كتب مرتبط را به شما معرفي كنند. مشتريان خود را خوب شناسايي كنيد و با آنها به گفتگو بنشينيد. يك برنامه‌ي بازاريابي خوب، در زمان حال جريان دارد، در طي مدتي كه داريد برنامه را تهيه مي‌كنيد، خودتان را منزوي نسازيد، ممكن است همان زمان يك مشتري از راه برسد و بخواهد شما را ببيند، نگوييد وقت ندارم، نمي‌توانم شما را ببينم، ما داريم يك برنامه بازاريابي تهيه و تنظيم مي‌كنيم كه خيلي مهمتر است! نه اين اشتباه بزرگي است! شما بايد بدانيد كه براي همان مشتري و همان مراجعه كننده است كه داريد اين برنامه را تهيه مي‌كنيد. مطمئن باشيد كه او هم آمده است به شما كمك كند. پس از هر فرصتي براي درك بهتر مشتري و نيازهاي او استفاده كنيد. به منشي خود بگوييد كه **درب اين اتاق به روي مشتري‌هايمان هميشه باز است!‌** حتي نيازي به وقت قبلي گرفتن هم نيست. تبليغات كسب و كارهاي ديگر كه مرتبط با كسب و كار شما است را بايد دقيقا زير نظر داشته باشيد. نكات جالبي كه در تبليغات و اقدامات پيشبردي‌شان داشته‌اند را يادداشت كنيد، بالاي اين يادداشت‌ها تاريخ بگذاريد و يادتان نرود كه حتما با كارشناسان حرفه‌اي و خبره مشاوره كنيد. با استفاده از ابزارهاي محاوره‌اي (تعاملي) نقاط ضعف و قوت خودتان را مشخص كنيد. وقتي تمام اطلاعات مورد نيازتان را جمع آوري كرديد آنگاه برنامه بازاريابي خود را بنويسيد. حال زماني است كه مي‌دانيد دقيقا كسب و كارتان چيست، آن را خيلي واقع بينانه و صريح بيان كنيد، به جاي محصول مداري، مشتري‌مدار باشيد و نيازهاي مشتري را مد نظر قرار دهيد، به قول فيليپ كاتلر، تعاريف هميشه بهتر است مبتني بر بازار باشد؛ نه محصول يا تكنولوژي و اين خيلي مهم است.  كالا يا خدماتي كه ارائه مي‌دهيد را بايد به خوبي بشناسيد. موقعيت جغرافيايي بازاريابي هم مهم است، در چه منطقه يا محلي مي‌خواهيد اقدام به بازاريابي كنيد؟ آيا رقبايتان را به خوبي مي‌شناسيد؟ خودتان را چگونه از رقبا متمايز مي‌كنيد؟ چه مزيتي كالا يا خدمات شما را از كالا و خدمات رقبا متمايز مي‌سازد. قيمت كالا و خدمات شما خيلي مهم است، آن را دست كم نگيريد. شيوه‌هاي تبليغي رقبايتان چگونه است؟ آيا از اين موضوع اطلاعاتي داريد؟ چنانچه نداريد، پيش از نوشتن برنامه‌ي بازاريابي لازم است تحقيق كنيد. شيوه‌ها و الگوهاي تبليغي خودتان را بدانيد. شيوه‌هاي توزيع شما و مكاني كه كسب و كارتان در آن قرار دارد نيز مهم هستند. وقتي اين اطلاعات را در دست داشتيد، اقدام كنيد به مرحله‌ي بعد. يادتان باشد كه يك برنامه‌ي بازاريابي يك شبه بوجود نمي‌آيد. 
مرحله‌ي بعد اين است كه مشتريانتان را به خوبي بشناسيد. بانك اطلاعات مشتريان كنوني بايد به شما بگويد كه بيشتر مشتريان كنوني شما در چه رده سني قرار دارند. جنسيت آنان چيست؟ درآمد آنان چقدر است (ماهانه يا سالانه) و از لحاظ فيزيكي در چه فاصله‌اي از شما قرار دارند. آيا نزديك به شما زندگي مي‌كنند يا دور؟ شما بايد بدانيد كه مشتريانتان چطور با شما و كالا يا خدماتتان آشنا شدند. از طريق تبليغات؟ با نامه‌نگاريهاي مستقيمي كه با ايشان داشتيد؟‌ از طريق دوست و آشنا (WOM)؟ از طريق نيازمنديها؟ اينترنت؟ و … – من هميشه در سمينارهايم اين موضوعات را با طرح مثال مي‌آورم كه متاسفانه مجال چنداني در اينجا براي آن ندارم. شما بايد عادات و الگوهاي مشتريانتان را بدانيد. مثلا بايد بدانيد كه آنها معمولا از كجا خريد مي‌كنند؟ چه مجلات يا روزنامه‌هايي مطالعه مي‌كنند؟ چه برنامه‌هاي تلويزيوني را مي‌بينند؟ چه كانال راديويي را انتخاب مي‌كنند. شما حتي بايد مشتريان بالقوه و آتي‌تان را بشناسيد و عادات و رفتارهاي آنان را در برنامه‌ي بازاريابي تان مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد و بيان كنيد. در يكي از سمينارهايم از كيفيت كالا مثال آوردم. بايد بدانيد كه مشتري شما چه كيفيتي از كالا و خدمات شما برايش مهمتر و با ارزش‌تر است. چه كيفيتي اهميت كمتري دارد؟ آيا مي‌توان آن را طوري تغيير داد يا تعديل كرد كه رضايت مشتري را جلب كنيم؟ مي‌خواهم در اين باره فكر كنيد و هر اطلاعاتي كه در اين مورد يا موارد داريد يادداشت كنيد. مطمئن باشيد كه اين يادداشتها يكي از مهمترين سرمايه‌‌‌هاي يا دارايي‌هايي است كه در اختيار داريد.  مطمئن باشيد كه برخورداري از يك برنامه بازاريابي (Marketing Plan) صحيح كليد موفقيت شما در كسب و كاري است كه داريد. براي گام برداشتن در مسيري درست، بايد گامهايي درست برداريم و اين نيازمند دقت است. يك برنامه بازاريابي با تصميم شما و اين اقدامات اوليه آغاز مي‌شود، اما اين به همين‌جا خاتمه نمي‌يابد و تازه اول راه هستيم
 
HittingTarget - چگونه مشتری را به قرارداد نزدیک کنیم؟
 
چگونه با بكار بردن «عبارت هاي قدرتمند» فروش بيشتري داشته باشيم؟
 در دنياي امروز، براي فروش بيشتر، تاثير بيشتر، جلب توجه و جذب مشتري يا حتي بازديد كننده به يك سايت اينترنتي، استفاده از كليشه هاي تبليغاتي قديمي راه گشا نيست. بايد فكر كرد، تصوير جديدي خلق كرد و در همه حال خلاقيت داشت. موفق ترين و قدرتمند ترين شركت هاي توليدي و خدماتي داخل و يا خارج از كشور را كه بررسي كنيم متوجه مي شويم آنهايي گوي و ميدان را از رقبا ربوده اند كه «بيشتر فكر كرده اند»، «بيشتر تخيل كرده اند» و شايد در يك كلام «بيشتر به فكر مشتري» بوده اند تا «به فكر پول درآوردن هاي بيشتر». نكته جالب ديگر اين است كه پول دار ترين افراد و شركت ها در سرتاسر جهان، آنهايي بودند كه «آرزوي ها و افكار بزرگي» را دنبال كرده اند. شايد آنها هم در دنبال كردن «رويا ها» و «آرزوهايشان» كمي احساسي تصميم گرفته اند و از روي «احساس» اولين «گام ها» را برداشته اند. آنچه مسلم است اين است كه اكثر ما انسانها، عليرغم آنچه نشان مي دهيم، بيشتر از اينكه بخواهيم عقلايي و عاقلانه تصميم بگيريم، تصميماتمان بر اساس «احساساتمان» است. داشتن يك «احساس» خوب و عالي، از مشاهده يا تجربه چيزي، ما را بر آن مي دارد كه بار ديگر به دنبال آن چيزي برويم كه برايمان به نحوي شگفت انگيز لذت بخش بوده است. براي همين است كه «مارك» زده مي شويم و به دنبال همان «ماركها» – يا علامت هاي تجاري موفقي – مي رويم كه استفاده از آنها در گذشته احساس لذت خوبي برايمان داشته اند. افراد موفقي چون «بيل گيتس» روياي موفقي در ذهن داشته اند، تصوير موفقي از آن رويا در ذهن ساخته اند و چنان غرق و واله و شيداي آن روياي زيبا شده اند كه زندگي شان را وقف آن «رويا» كرده اند و ديده ايم كه در دستيابي به آن و رسيدن به آن چگونه موفق شده اند. «رويا هاي بزرگ» تصاوير بزرگي در ذهنمان ايجاد مي كنند و حس لذت از مشاهده يا لمس آن تصاوير محشر است كه ما را براي رسيدن به آنها تشويق و ترغيب مي كنند. روياي «بيل گيتس» اين بود كه در هر خانه اي يك كامپيوتر شخصي (Personal Computer) وجود داشته باشد، او مي دانست كه نرم افزار ها و برنامه هاي كامپيوتري قادرند زندگي انسان را متحول سازند بنابر اين چه بهتر كه كامپيوتر ها – مثل ديگر لوازم خانگي – به خانه ها راه يابند و براي بهتر شدن زندگي مورد استفاده انسانهاي قرن حاضر قرار گيرند. «بيل گيتس» به فكر پول درآوردن و يا به عبارتي «ثروتمند شدن» نبود، خودش در جايي گفته بود كه «تمام نگراني من نهارم بود، دلم مي خواست كاري كنم كه ديگر نگران نهارم نباشم.» اما با روياي بزرگي كه در سر داشت، پيش به سوي اهدافي گام برداشت كه «انسانها

ارسال نظر


1 × 2 =